دل به سودای بتان دربستهام
بتپرستی را میان دربستهام
این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوقهای است که به طور نمادین دربسته است. شاعر در آن احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد و میگوید که قلبش را به بتان (معشوقهها) سپرده و از این بابت شاد است. او همچنین در مورد غمهای عشق و ارتباطش با زیباییها و لذتهای زندگی صحبت میکند. شاعر به تسبیح و امید نیز اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عمرش به خاطر هوسها و آرزوها میگذرد. به طور کلی، این شعر نمایانگر تضاد میان زیبایی و غم، عشق و هوس، و امید و ناامیدی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل به سودای بتان دربستهام
بتپرستی را میان دربستهام
دل بتان را دادم و شادم بدانک
سگ به شاخ گلستان دربستهام
پختهٔ غمهای عشقم لاجرم
دم ز خامان جهان دربستهام
گوش بنهادم به آواز صبوح
وز دم سَبّوحخوان دربستهام
باز تسبیح آشکار افکندهام
باز زنار از نهان دربستهام
گردن امید خود را ناقهوار
بس جرسها کز گمان دربستهام
لاشهٔ عمر از هوس خوش میرود
مهرهٔ رنگینْش از آن دربستهام