غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل به سودای بتان دربسته‌ام

بت‌پرستی را میان دربسته‌ام

۲

دل بتان را دادم و شادم بدانک

سگ به شاخ گلستان دربسته‌ام

۳

پختهٔ غم‌های عشقم لاجرم

دم ز خامان جهان دربسته‌ام

۴

گوش بنهادم به آواز صبوح

وز دم سَبّوح‌خوان دربسته‌ام

۵

باز تسبیح آشکار افکنده‌ام

باز زنار از نهان دربسته‌ام

۶

گردن امید خود را ناقه‌وار

بس جرس‌ها کز گمان دربسته‌ام

۷

لاشهٔ عمر از هوس خوش می‌رود

مهرهٔ رنگینْش از آن دربسته‌ام

بازگشت به سروده‌های خاقانی