این خود چه صورت است که من پایبست اویم
وین خود چه آفت است که من زیر دست اویم
این شعر به بیان حالاتی از عشق و وابستگی عاطفی پرداخته است. شاعر از احساساتی چون تسلیم بودن در برابر معشوق و تأثیر عمیق او بر زندگیاش صحبت میکند. او به زیانهای عشق و درد دل شکستگی اشاره میکند، در حالی که در جستجوی وصال است. هر شب به جستجوی معشوق میرود و در عین حال، دچار مستی و هیجانی خاص میشود. شاعر همچنین به این اشاره میکند که اگر چه عشق او را به مرگ نزدیکتر کرده، اما زندگی بدون وجود معشوق برایش غیرقابل تحمل است. در کل، این شعر تجلیگر عواطف عمیق و پیچیده در عشق و وابستگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این خود چه صورت است که من پایبست اویم
وین خود چه آفت است که من زیر دست اویم
او زلف را بر غمم، دایم شکسته دارد
من دل شکسته زآنم کاندر شکست اویم
هر شب به سیر کویش از کوچهٔ خرابات
نعره زنان برآیم یعنی که مست اویم
یک شب وصال داد مرا قاصد خیالش
با آن بلند سرو که چون سایه پست اویم
مانا که صبح صادق غماز بود اگر نه
این فتنه از که خاست که من همنشست اویم
آوازه شد به شهری و آگاه گشت شاهی
کو عشقدان من شد من بتپرست اویم
خاقانیم که مرگم از زندگی است خوشتر
تا چون که نیست گردم داند که هست اویم