گر به عیار کسان از همه کس کمتریم
هیچ کسان را به نقد از همه محرمتریم
این شعر به نوعی سخن دربارهی مقام و موقعیت انسانها و احساسات آنها نسبت به یکدیگر است. شاعر ابراز میکند که اگر حتی در نظر دیگران در جایگاهی پایینتر باشد، اما در حقیقت از دیگران به لحاظ درونی و روحی راضیتر و خوشبختتر است. او تأکید دارد که خوشحالی و آرامش واقعی بستگی به وضعیت ظاهری و مادی ندارد. در واقع، شاعر میگوید که با وجود غمها و مشکلات، روحیهای سرشار از امید و شادابی دارد و خود را از دیگران در این زمینه برتر میداند. او بر این باور است که خوشبختی و غم از درون انسان نشئت میگیرد و نه از شرایط بیرونی. در نهایت، شاعر به نوعی از همدلی و ارتباط با دیگران اشاره میکند و تأکید دارد که این احساسات میتواند فراتر از وضعیت مادی و ظاهری باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر به عیار کسان از همه کس کمتریم
هیچ کسان را به نقد از همه محرمتریم
گر به امیدی که هست دولتیان خرماند
ما به قبولی که نیست از همه خرمتریم
گر تو به کوی مراد راه مسلم روی
ما به سر کوی عجز از تو مسلمتریم
صاف طرب شرب توست چون که فراهم نهای
دُردی غم قوت ماست وز تو فراهمتریم
غصهٔ تلخ از درون خندهٔ شیرین زنیم
روی ترش چون کنیم نز گلِ تر کمتریم
گر تو چو بَلعَم به زهد لاف کرامت زنی
ما ز سگی دم زنیم وز تو مکرمتریم
خرمن عمر ای دریغ رفت به باد محال
در خوی خجلت ز عمر از مژه پرنمتریم
گرچه بهین عمر شد روز به پیشین رسید
راست چو صبح پسین از همه خوشدمتریم
گفتی خاقانیا کز غم تو بیغمیم
گر تو ز ما بیغمی ما ز تو بیغمتریم