چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب گوینده میپردازد. او به لب و دهان محبوب اشاره میکند که مانند صدف و عقیق زیباست. شاعر از جاذبه چشمان او صحبت میکند که شوری در دل ایجاد میکند و حتی به تأثیر رژیم غذایی زهرآور بر روی او اشاره میکند. شاعر به ناگزیری عشق و آرزوی وصال و تأثیرات آن بر دلش میپردازد، و در نهایت به تمنای وصال محبوب و تغییراتی که این وصال در وجود او ایجاد میکند، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش