روز عمرم در شب افتاده است باز
وز شبم روز عنا زاده است باز
این شعر به احوالات دردناک و غمانگیز شاعر اشاره دارد. او از شب و روزی که به غم و اندوه گذشته است، سخن میگوید و حالتی از اضطراب و آشفتگی را توصیف میکند. شاعر با تصویرسازیهایی چون خورشید امید و خط بغداد، وضعیت دشوار خود را به نمایش میگذارد. احساسات او از ناامیدی و نگرانی در برابر مشکلات زندگی به وضوح نمایان است و در نهایت، این غم و محنت زندگی او را تحت تاثیر قرار داده و او را به تفکر و تامل در مورد سختیهایش وامیدارد. به نوعی، این شعر بیانگر دردهای عمیق انسانی و تقابل با زندگی پر از چالش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روز عمرم در شب افتاده است باز
وز شبم روز عنا زاده است باز
گویی اندر دامن آمد پای دل
کز پی آن در سر افتاده است باز
چون نشینم کژ که خورشید امید
راست بالای سر استاده است باز
قسم هرکس جرعه بود از جام غم
قسم من تا خط بغداد است باز
همچو آب از آتش و آتش ز باد
دل به جوش و تن به فریاد است باز
شایدم کهالماس بارد چشم از آنک
بند بر من کوه پولاد است باز
شد زبانم موی و شد مویم زبان
از تظلم کاین چه بیداد است باز
سینهٔ من کآسمان در خون اوست
از خرابی محنت آباد است باز
از مژه در آتشین آبم که دل
تف این غمها برون داده است باز
رَخت جان بربند خاقانی از آنک
دل درِ غمخانه بگشاده است باز