فتادهام به طلسم کشاکش تقدیر
نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامنگیر
این متن شعری است که به موضوع تقدیر و دردهای عاشقانه و جستجوی معنا میپردازد. شاعر از احساسات درونش سخن میگوید و نشان میدهد که در کشاکش تقدیر گرفتار شده و دلش شوق و آرزوهایی دارد که دستیابی به آنها برایش دشوار است. او به یاد دو دیوانهای میافتد که به یک زنجیر بسته شدهاند و به تنگناهای دلش اشاره میکند. همچنین به حس آزاد بودن و پرواز مرغی که در قفس است، پرداخته و از جستجوی معنوی خود برای یافتن رهایی و بهرهمندی از زندگی میگوید. در ادامه، شاعر به اینکه چگونه او از ناکامیها و دردها سخن میگوید و به کنکاش در وجود خود پرداخته است، اشاره میکند. در نهایت، او خواستار بیداری و روشنایی در زندگیاش است و به این اندیشه میرسد که باید از حالاتی رها شود که او را در بند نگه داشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فتادهام به طلسم کشاکش تقدیر
نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامنگیر
دل رمیده و شوق بهانه خود دارم
که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر
چه طرفها که نبستم ز رهنمائی دل
دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر
خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد
رمیده خاطرم از دام راه بیتاثیر
نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است
مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر
دلی که بال و پری در هوای خاک بزد
ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر
ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم
حدیث از جگر پاره میکنم تفسیر
تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد
چرا غزال قناعت نمیکنی تسخیر
ز فیض دولت بیدار دیده میخواهم
که صبح را دهم از گریه توشهٔ شبگیر
تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی
ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر