غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بر سر من نامده است از تو جفاجوی‌تر

در همه عالم توئی از همه بدخوی‌تر

۲

گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده

تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی‌تر

۳

هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو

هرکه به نزدیک‌تر از تو سیه روی‌تر

۴

گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی‌وفا

لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی‌تر

۵

بود گناه من آنک با تو یگانه شدم

نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه‌شوی‌تر

۶

تا دل من سوی توست بارگه صبر من

هست به کوی عدم بلکه از آنسوی‌تر

۷

در صف عشاق تو کمتر خاقانی است

لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی‌تر

بازگشت به سروده‌های خاقانی