غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل پردهٔ عشق توست برگیر

جان تحفهٔ وصل توست بپذیر

۲

تن هم سگ کوی توست دانی

دانم که نیرزدت به زنجیر

۳

گفتی که بجوی تا بیابی

جستیم و نیافتیم تدبیر

۴

در کار دلی که گمره توست

تقصیر نمی‌کنی ز تقصیر

۵

تیری ز قضای بد سبق کرد

آمد دل من بخست برخیٖر

۶

آن تیر ز شست توست زیرا

نام تو نوشته بود بر تیر

۷

خاقانی اگرچه هیچ کس نیست

هم هیچ مگو، به هیچ برگیر

بازگشت به سروده‌های خاقانی