غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۵

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد

شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

۲

دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد

برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

۳

بر شاه‌راه سینهٔ من سوز عشق تو

دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

۴

بازارگانی از دل زارتر که دید

کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

۵

کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد

با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

۶

قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

۷

خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند

دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

بازگشت به سروده‌های خاقانی