آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
این شعر توصیف عشق و شوق به معشوق است. شاعر از Beauty معشوق و تأثیر آن در جهان سخن میگوید و به شور و شوقی که در دل او ایجاد شده، اشاره میکند. دل شاعر به وصال معشوق نزدیک میشود اما همچنان در حسرت و درد عشق به سر میبرد. او از چالشهایی که عشق برایش به همراه دارد، میگوید و به احساسات ناخوشایند و رنجی که در این مسیر با آن مواجه است، اعتراف میکند. در نهایت شاعر میگوید که دوری از معشوق به اراده او نیست و در شرایط سخت، انسان ناچار به پذیرش آن میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد
برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
بر شاهراه سینهٔ من سوز عشق تو
دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
بازارگانی از دل زارتر که دید
کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد
با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم
اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند
دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد