غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید

چون پای دوست بوسم جانم برِ لب آید

۲

هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم

کز دست یارب من یارب به یارب آید

۳

تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او

کانکه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

بازگشت به سروده‌های خاقانی