زان بخششی که بر در عالم شد
اندُه نصیب گوهر آدم شد
در این شعر، شاعر به مسأله بخشش و اثرات آن بر زندگی انسانها اشاره میکند. او از لحظاتی سخن میگوید که بخشی از وجود آدمی را تشکیل میدهد و تأثیرات منفی زمانه را بر دل و روح افراد احساس میکند. شاعر به وفاداری و محبت اشاره کرده و به روند گردش زمان و تاریخ اشاره میکند که سبب ایجاد مشکلات و چالشها در زندگی شده است. همچنین، او به عذابهای دل و زخمهای روحیاش اشاره میکند و در نهایت نشان میدهد که حتی در اوج درد و رنج، جستجوی آرامش و مداوای زخمها ادامه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زان بخششی که بر در عالم شد
اندُه نصیب گوهر آدم شد
یارب چه نطفه بود نمیدانم
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
لطف از مزاج دهر بشد گوئی
ای مرد، لطف چه، که وفا هم شد
زیر سپهر کیست نمیدانم
کز گردش سپهر مسلم شد
در هم شده است کارم و در گیتی
کار که دیدهای که فراهم شد
ایزد نیافرید هنوز آن دل
کهاندر جهان درآمد و خرم شد
زین چرخ عمر خوارِ سیه کاسه
در کام دل نواله همه سم شد
زخمی رسید بر دل خاقانی
کهاوقات او هزینهٔ مرهم شد