آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
آن مرغ صبحگاه دلم تیز پر گشاد
در این شعر، شاعر از بیداری و بینش جدید خود در صبح سخن میگوید که مانند پرواز مرغان صبحگاهی بوده است. او به خوشی و خوشبختی ناشی از این روشنگری اشاره میکند و از عشق به عنوان ندایی که موفقیتهای جدیدی را به ارمغان میآورد، نام میبرد. همچنین به وجود یک معلم یا پیر دانا اشاره میکند که راهنمای او در این مسیر است. در نهایت، شاعر با دعوت به رها شدن از دنیای مادی، بر اهمیت عشق و شناخت واقعی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
آن مرغ صبحگاه دلم تیز پر گشاد
دولت نعم صباح کن نو عروسوار
هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد
وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است
چون صبح دید سر به مناجات برگشاد
مرغی که نامه آور صبح سعادت است
هر نامهای را که داشت به منقار سر گشاد
پیکی که او مبشر درگاه دولت است
در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد
هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد
هر روزنی که بستهترش یافت برگشاد
آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح
کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد
بیسیم و زر بشو تو و با سیمبر بساز
کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد