صبح چون جیب آسمان بگشاد
هاتف صبحدم زبان بگشاد
این شعر توصیف زیبایی از آغاز صبح و تاثیر آن بر روح و دل شاعر است. شاعر با بیدار شدن صبح، احساسات و افکار عاشقانه خود را بروز میدهد و صبح را به عنوان یک منبع الهام و تجدید حیات معرفی میکند. حال و هوای دلش دگرگون میشود و عشق و امید در دلش دمیده میشود. صبح با روشنی و زیبایی خود، درهای دل و روحش را به روی احساسات نو میگشاید و او را به سمت عشق و دوستی سوق میدهد. به طور کلی، این شعر تجلیگر زیبایی و اعجاز صبح و تاثیرات آن بر قلب و ذهن شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبح چون جیب آسمان بگشاد
هاتف صبحدم زبان بگشاد
پر فرو کوفت مرغ صبحدمی
دم او خواب پاسبان بگشاد
نفس عاشقان و نالهٔ کوس
نفخهٔ صور در دهان بگشاد
چشمهٔ دل فسرده بود مرا
ز آتش صبح در زمان بگشاد
دل من بیمیانجی از پی صبح
کیسهها داشت از میان بگشاد
صبح بیمنت از برای دلم
نافهها داشت رایگان بگشاد
ریزش ابر صبحگاهی دید
طبع من چون صدف دهان بگشاد
دعوت عاشقانه میکردم
بخت درهای آسمان بگشاد
الصبوح الصبوح میگفتم
عشق خمخانهٔ روان بگشاد
الرفیق الرفیق میراندم
رصد غیب راه جان بگشاد
شاهد دل درآمد از در من
بند لعل از شکرستان بگشاد
گه به لبها ز آتش جگرم
آب حیوان به امتحان بگشاد
گه به دندان ز رشتهٔ جانم
گرهٔ غم یکان یکان بگشاد
گفت خاقانیا تو ز آن منی
این بگفت، آفتاب ران بگشاد