دلم ز راه هوای تو برنمیگردد
هوای تو ز دلم زاستر نمیگردد
این شعر درباره عشق و دلتنگی سروده شده است. شاعر بیان میکند که دلش هرگز از عشق محبوبش بازنخواهد گشت و نمیتواند به راحتی وی را فراموش کند. او تأکید میکند که با وجود غم و جدایی، احساساتش نسبت به محبوبش تغییر نمیکند و به دوری خود افتخار میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که با وجود همه مشکلات و دردها، وجود عشق برایش باارزش است و حتی از بخت خود شگفتزده است. قدرت و عمق عشق او باعث میشود که هرگز به عشقش خیانت نکند و در نهایت، هیچچیز نمیتواند این ارتباط را کم ارزش کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم ز راه هوای تو برنمیگردد
هوای تو ز دلم زاستر نمیگردد
بَدَل مجوی که بر تو بدل نمیجویم
دگر مشو که غم تو دگر نمیگردد
اثر نماند ز من در غم تو این عجب است
که در دل تو ازین غم اثر نمیگردد
بد است کار من از فرقت تو وین بد را
هزار شکر کنم چون بتر نمیگردد
ز زر شدی همه کارم به وصل همچون زر
ز بیزری است که کارم چو زر نمیگردد
مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم
اگر جهان به چنین بخت برنمیگردد
اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت
دلم خوش است که کعب تو تر نمیگردد
کدام روز که پیش درِ تو خاقانی
شهیدوار به خونابه درنمیگردد؟