این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
وین زلف عنبرینت آتش ز جان برآرد
شاعر در این شعر عشق شدید خود را به تصویر میکشد و بیان میکند که این عشق میتواند تأثیرات عمیقی بر جهان داشته باشد. او از زیبایی معشوق و ویژگیهای خیرهکنندهاش صحبت میکند و میگوید که عشق او از دیگران پنهان نیست. شاعر همچنین به فراز و نشیبهای عشق اشاره میکند و به دلتنگی و هجران خود میپردازد. او از معشوق میخواهد تا با لبخندی یا اشارهای او را به وصالی بیدردسر برساند و از جدایی درآید. در پایان شاعر با آهنگی خسته و نا امید، خواستههایش را بیان میکند و از این ترس دارد که ناگهان فریاد عشقش بلند شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
وین زلف عنبرینت آتش ز جان برآرد
هر بامداد خورشید از رشک خاک پایت
«واخجلتا»سُرایان سر زآسمان برآرد
یارب چه عشوه داری کآزرم کس ندارد
آن را که آشنا شد از خانمان برآرد
قصد لب تو کردم زلف تو گفت هی هی
از هجر غافلی تو کهت از جهان برآرد
در زلف تو فرو شُد کار دل جهانی
لب را اشارتی کن تا کارشان برآرد
ای هجر! مردمی کن، پای از میان برون نه
تا وصل بیتکلف دست از میان برآرد
خاقانی این سخن گفت او را زبان فرو بست
تا ناگهی نباید کز تو فغان برآرد