غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند

وز دل من صبر را بیخ کنون می‌کند

۲

از سر میدان دل حمله همی آورد

بر در ایوان جان مرد همی افکند

۳

عشق تو عقل مرا کیسه به صابون زده است

و آمده تا هوش را خانه‌فروشی زند

۴

دور فلک بر دلم کرد ز جور آنچه کرد

خوی تو نیز از جفا یاری او می‌کند

۵

جان من از خشک و تر رفته چو سیم است از آنک

شعر به وصف تواَم چون زرِ تر می‌زند

۶

با تو ز دست فلک خیره چه نالم از آنک

هست درستم که پیش پای به ره بشکند

بازگشت به سروده‌های خاقانی