آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
غایت بیداد بود و عین جفا بود
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که رفتار او ناپسند و بیوفا بوده و تنها دروغی برای فریب بوده است. او تأکید میکند که جدایی از یار برخلاف باور اوست، اما معشوق چنین رفتارهایی را انجام میدهد. شاعر از معشوق گلایهای ندارد زیرا خود را مقصر میداند که دل به او داده است. در نهایت، شاعر به خود میگوید که نباید به گذشته فکر کند، زیرا آنچه گذشته است، تنها درد و رنج بوده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
غایت بیداد بود و عین جفا بود
قول تو دانی چه بود دام فسون بود
عهد تو دانی چه بود باد هوا بود
مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست
لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود
از تو و بیداد تو ننالم کهاول
دل به تو من دادم و گناه مرا بود
ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد
عاقبت این است آنچه رفت بلا بود