زهر با یاد تو شکر گردد
شام با روی تو سحر گردد
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که حتی زهر نیز با یاد معشوق به شیرینی تبدیل میشود و شب با چهره او به صبح میرسد. درد عشقش توصیف میشود به عنوان دردی عجیب که با درمانش بیشتر میشود. او عشقش را به اندازهای عمیق میداند که حتی اگر به صفاهان و گل شکر برود، نخواهد توانست دردی که در قلبش است را آرام کند. او برای رسیدن به معشوقش تا بغداد خواهد رفت و هرگز از او روی برنمیگرداند. شاعر همچنین به مقام و ارادت خود نسبت به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که از داشتن او سرافراز و نامور شده است. در نهایت، او تأکید میکند که محبتش به معشوق همیشگی و پایدار خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زهر با یاد تو شکر گردد
شام با روی تو سحر گردد
درد عشق تو بوالعجب دردی است
که چو درمان کنم بتر گردد
نتواند نشاند درد دلم
گر صفاهان به گلشکر گردد
میکشم رطل عشق تا بغداد
هم کشم گر ز سر به در گردد
بر تو تا زندهام دگر نکنم
گرچه کار جهان دگر گردد
برنگردم من از تو تا عمر است
آن ندانم که عمر بر گردد
خاک روبی است بنده خاقانی
کز قبول تو نامور گردد
بنده خاقانی از تو سرور گشت
بس نماند که تاجور گردد