خار غم تو گل طرب دارد
دل در پی تو سر طلب دارد
در این شعر، شاعر از حسرت و غم عشق صحبت میکند. او میگوید که غم این عشق مانند خاری است که در دلش وجود دارد و دلش برای وصال معشوق به شدت longing (آرزو) دارد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه او در زنجیر زیباییهاست، اما این زنجیر برازندهاش نیست. او به الماس عشق و زحمات رقیبان نیز اشاره دارد و میگوید که عشقش مانند نخل است، که گرچه خار دارد، میوهای شیرین نیز میدهد. همچنین شاعر از درد و رنج ناشی از این عشق مینالد و میگوید که روزش به شدت تاریک است، زیرا به شکلی عمیق به معشوقش وابسته است. در کل، شعر ابراز احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق ناتمام است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خار غم تو گل طرب دارد
دل در پی تو سر طلب دارد
مه حلقه به گوش تو نمیزیبد
ور حلقه به گوش تو لقب دارد
وصل تو و زحمت رقیبانت
نخلی است که خار با رطب دارد
میسوز مرا که خام کس باشد
کز آتش سوختن عجب دارد
هر کو ز حدیث درد من گوید
این عذر نهد که خواجه تب دارد
وآن کس که به تو رسد مرا گوید
کو مُهر تب تو زیر لب دارد
بس تاریک است روز خاقانی
مانا که ز زلف تو نسب دارد