ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
مشک را با بوی زلفش بس خریداری نماند
شاعر در این اشعار به ویژگیهای عشق و زیبا رویان اشاره میکند. او میگوید که عشق و زیبایی به قدری بر جهان اثر میگذارد که هیچ چیز دیگر در برابر آن پایدار نمیماند. از نور ماه و بوی زلف معشوقهاش یاد میکند و میگوید که پس از ظهور زیباییاش، دیگر چیزی برای دیگران باقی نمیماند. در عشق، انسانها به نوعی از خود بیخبر میشوند و تنها به عشق و معشوق فکر میکنند. شاعر به تناقضات جوامع و دوری از وفاداری نیز اشاره میکند و بیان میکند که در دنیایی که عشق چنین قدرتی دارد، دیگر وفاداری معنا ندارد و باید با درد و رنج عشق کنار آمد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
مشک را با بوی زلفش بس خریداری نماند
تا برآمد در جهان آوازهٔ زلف و رخش
کیمیای کفر و دین را روز بازاری نماند
در جهان هر جا که یاد آن لب میگون گذشت
ناشکسته توبه و نابسته زناری نماند
گر در این آتش که عشق اوست در درگاه او
آبروئی ماند کس را آنِ ما باری نماند
آن زمان کز بهر دو نان عشق او خلعت برید
ای عفیالله خود نصیب من کلهواری نماند
واندر آن بستان کز او دست خسان را گل رسید
ای عجب گوئی برای چشم من خاری نماند
شرط خاقانی است با جور و جفایش ساختن
خاصه اکنون کاندرین عالم وفاداری نماند