روزم به نیابت شب آمد
جانم به زیارت لب آمد
این شعر به توصیف حالتی روحانی و عاشقانه میپردازد. شاعر از گذر زمان و نزدیک شدن به شب سخن میگوید و مینویسد که جانش به سمت عشق و زیباییها جذب شده است. او نوشیدن می را که به نوعی خلاف مذهب است، تجربه کرده و مستی عمیق را احساس میکند. همچنین، اشاره میشود که در این مسیر به موانعی برمیخورد و از دیگران میپرسند که چه بر سر او آمده است. در نهایت، حال و هوای شاعر به شدت عاطفی و درگیر با احساسات عشق و اشتیاق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزم به نیابت شب آمد
جانم به زیارت لب آمد
از بس که شنید یاربم چرخ
از یارب من به یارب آمد
عشق آمد و جام جام درداد
زان می که خلاف مذهب آمد
هر بار به جرعه مست گشتم
این بار قدح لبالب آمد
کاری نه به قدر همت افتاد
راهی نه به پای مرکب آمد
رفتم به درش رقیب من گفت
کاین شیفته بر چه موجب آمد
همسایه شنید آه من گفت
خاقانی را مگر تب آمد