غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند

زلف تو چون روزگار پرده‌دری می‌کند

۲

والله اگر سامری کرد به عمری از آنک

چشم تو از سحرها ماحضری می‌کند

۳

مفلسی من تو را از بر من می‌برد

سرکشی تو مرا از تو بری می‌کند

۴

گر بکشم گه گهی زلف دراز تو را

طرهٔ طرار تو طیره‌گری می‌کند

۵

راضیم از عشق تو گر به دلی راضی اَست

لیک بدان نیست او جمله بری می‌کند

۶

عقل چه همتای توست کز تو زند لاف عشق

می‌نشناسد حریف خیره‌سری می‌کند

۷

عشوه‌گری می‌کند لعل تو و طرفه آنک

عقل چو خاقانیی عشوه‌خری می‌کند

بازگشت به سروده‌های خاقانی