حُسنِ تو خیال برنتابد
عشق تو زوال برنتابد
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و بیانگر تأثیر عمیق و شگفتانگیز او بر شاعر است. شاعر از نقش معشوق در خیال و تأثیر او بر احساسات و تفکر خود صحبت میکند و میگوید که زیبایی او به حدی است که نمیتوان آن را تحمل کرد. همچنین، شاعر ابراز میکند که اگر بوسه معشوق ارزش داشته باشد، میتواند به اندازهی یک دنیا ارزشمند باشد. در نهایت، شاعر از عشق و فداکاریاش برای معشوق میگوید و تأکید میکند که این احساسات و زیباییها عملی محال و فراتر از درک هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حُسنِ تو خیال برنتابد
عشق تو زوال برنتابد
چون روی تو بینقاب گردد
آفاق جمال برنتابد
از غایت نور عارض تو
آئینه خیال برنتابد
گر بوس تو را کنند قیمت
یک عالم مال برنتابد
منمای مرا جمال ازیراک
دیوانه هلال برنتابد
از بوسه سخن نرانم ایرا
طبع تو محال برنتابد
جان بر تو کنم نثار نینی
صراف سفال برنتابد
خاقانی را مکش چو کشتی
میدان که وبال برنتابد