غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود

بر سر کوی تو باد هم به خطر می‌رود

۲

در غم تو هر کجا فتنه درآمد ز در

عافیت از راه بام، زود به در می‌رود

۳

از تو به جان و دلی مشتریم وصل را

راضیم ار زین قدر بیع به سر می‌رود

۴

گرچه من اینجا حدیث از سر جان می‌کنم

نزد تو آنجا سخن از سر و زر می‌رود

۵

جان من از خشک و تر رفته چو سیم است لیک

شعر به وصف توام چون زر تر می‌رود

۶

نیستی آگه ز حال کز صف عشّاق تو

حالِ چو خاقانی‌ای زیر و زبر می‌رود

بازگشت به سروده‌های خاقانی