غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شور عشق تو در جهان افتاد

بیدلان را به جان زیان افتاد

۲

تو هنوز از جهان نزاده بدی

کز تو آوازه در جهان افتاد

۳

آتشی زد غم تو در جانم

که شرارش بر آسمان افتاد

۴

تو سلامت گزین که نام دلم

از ملامت به هر زبان افتاد

۵

کار من مصلحت کجا گیرد

خاصه کاین فتنه در میان افتاد

۶

خصم بر کُشتنم سبک برخاست

گفت صیدی عجب گران افتاد

۷

صورت حال خصم و خاقانی

مثل مار و باغبان افتاد

بازگشت به سروده‌های خاقانی