سخن با او به مویی درنگیرد
وفا از هیچ رویی درنگیرد
این شعر بیانگر ناامیدی و دشواری در برقراری ارتباط با معشوق است. شاعر به موانع زبانی و عاطفی اشاره میکند که باعث میشود حتی عذر و بهانهها نیز نتوانند احساسات واقعی او را منتقل کنند. او از تلاش برای جلب محبت معشوق سخن میگوید، اما نتیجهای نمیبیند و میفهمد که عشق او بینتیجه و بیفایده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که نمیتواند رنگ عشق را از معشوق بدست آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سخن با او به مویی درنگیرد
وفا از هیچ رویی درنگیرد
زبانم موی شد ز آوردن عذر
چه عذر آرم که مویی درنگیرد
غلامش خواستم بودن، دلم گفت
که این دم با چون اویی درنگیرد
چه جویی مهرِ کینجویی که با او
حدیث مهرجویی درنگیرد
بر آن رخ اعتمادش هست چندانک
چراغ از هیچ گویی درنگیرد
ازین رنگین سخن خاقانیا بس
که با او رنگ جویی درنگیرد