اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
دستیاری کن که دستی بر جهان خواهم فشاند
این شعر مربوط به نگاهی عاشقانه و عارفانه است که شاعر عواطف خود را به محبوبش ابراز میکند. او از محبوب میخواهد که به او کمک کند و جان خود را فدای عشق او کند. شاعر به توصیف زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر خود پرداخته و بیان میکند که آماده است همه چیز خود را برای او قربانی کند. از طرفی، او به تألمهایی که از عشق کشیده میگوید و در نهایت، به تظلمهایی که از آسمان بر او روا شده اشاره دارد. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، درد و طلب یاری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
دستیاری کن که دستی بر جهان خواهم فشاند
پایْ خاکی کن، درآ کز چشم خونین هر نفس
گوهر اندر خاک پایت رایگان خواهم فشاند
گر چو چنگم در بر آیی زلف در دامن کشان
از مژه یک دامنت لعل روان خواهم فشاند
چهرهٔ من جام و چشم من صراحی کن که من
چون صراحی بر سر جام تو جان خواهم فشاند
رخ تُرُش داری که خوبم شکر شیرین کنی
چون ترش باشی به تو شیرین روان خواهم فشاند
بس کن از سرکه فشاندن زان لب میگون که من
دل بر آن میگون لب سرکهفشان خواهم فشاند
دوستان خواهند کز عشق تو دامن درکشم
من برآنم کآستین بر دوستان خواهم فشاند
بر سر خاک اوفتان خیزان ز جور آسمان
از تظلم خاک هم بر آسمان خواهم فشاند
اهل گفتم هست، چون دیدم که خاقانی نیافت
عذرخواهان خاکِ توبه بر دهان خواهم فشاند