باغ جان را صبوحی آب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
این شعر به دعوت به نوشیدن و استفاده از شراب برای شادابی و زندگی میپردازد. شاعر از باغ جان میخواهد که با شراب آب دهید و صبح را با شادی و رنگ و روشنایی تابانید. او به زیباییهای صبح و حضور معشوق اشاره میکند و میگوید که باید غمها را رها کرد و به شادمانی پرداخت. در ادامه، او به سرزندگی و خوشی تأکید کرده و به پرکردن جامها، نعمتهای روز و زندگی اشاره میکند. شاعر همچنین به مضامینی چون توبه و عقل اشاره میکند که باید آزادانه و بدون قید و بند زندگی کرد. در نهایت، او غمها را به کناری نهاده و بر لزوم شادی و خوشی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باغ جان را صبوحی آب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
به زبان صراحی و لب جام
هاتف صبح را جواب دهید
صبح چون رخش رستم اندر تاخت
می چو تیغ فراسیاب دهید
شاهد روز در دو حجرهٔ خواب
حاضر آمد طلاق خواب دهید
بار نامه به کار آب کنید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
توبه را طرهوار سر ببرید
عقل را زلفوار تاب دهید
دل به گیسوی چنگ دربندید
جان به دستینهٔ رباب دهید
پیش کز غم به ناخن آید خون
ناخنان را به می خضاب دهید
زنگیآسا به معنی می و جام
روم را از خزر نقاب دهید
ساغری پر کنید بهر مسیح
سر به مُهرش به آفتاب دهید
غصهها ریخت خون خاقانی
دیتش هم به خون ناب دهید