غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد

وز می وصل، لبم بر لب جامی برسد

۲

پخته و صاف اگر می‌نرسد از تو مرا

گه‌گه از عشق توام دُردیِ خامی برسد

۳

گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

۴

گر نه‌ای در بر من رغم ملامتگر من

به سلامت، بر من از تو سلامی برسد

۵

بر گذر هست مرا ساخته صد دام حیَل

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

۶

عقلم آواره‌صفت می‌بدود در پی تو

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

۷

در پی وصل لبت گام زند همت من

دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

بازگشت به سروده‌های خاقانی