غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ازین ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس

وزین بی‌نورتر کاری نپندارم که دارد کس

۲

نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون‌آلود

ازین باریک‌تر تاری نپندارم که دارد کس

۳

مرا زلف گره‌گیرش گره بر دل زند عمدا

ازین بدتر گره‌کاری نپندارم که دارد کس

۴

دهم در من‌یزید دل دو گیتی را به یک مویش

ازینسان روز بازاری نپندارم که دارد کس

۵

نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش

ازین بِه تحفه در باری نپندارم که دارد کس

۶

اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی

ازین برتر سخن باری نپندارم که دارد کس

بازگشت به سروده‌های خاقانی