دل از آن دلستان به کس نرسد
بر از آن بوستان به کس نرسد
در این شعر، شاعر به بیان غم و حسرتی عمیق میپردازد که از فقدان عشق و وصال محبوب ناشی میشود. او بیان میکند که دلش هیچگاه به کسی نخواهد رسید و شادی بدون محبوبش بیمعناست. شاعر حسرت بوسهای از محبوب را میکشد، حتی اگر بداند که آن نیز به دیگران نمیرسد. او از دشواریهای زندگی و ناامیدی از رابطهها صحبت میکند و به بیگانگی بین انسانها اشاره میکند. در نهایت، شاعر به خواننده توصیه میکند که به دنبال درد و رنج نباشد، زیرا آنچه او به دنبال آن است، به کسی نمیرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل از آن دلستان به کس نرسد
بر از آن بوستان به کس نرسد
بی غمش رنگ عیش کسی نبرد
بی دَمش بوی جان به کس نرسد
به غلط بوسهای بخواهم ازو
گرچه دانم که آن به کس نرسد
لب به دندان فروگزد یعنی
رطب از استخوان به کس نرسد
وصلش اندیشه چون کنم کامروز
دولت از ناکسان به کس نرسد
مردمی تنگبار گشت چنان
کز درش آستان به کس نرسد
عهد و انصاف پی غلط کردند
تا ازیشان نشان به کس نرسد
همه بیگانهاند خلق آوخ
کآشنا زان میان به کس نرسد
اهل جستی مجوی خاقانی
کاین مراد از جهان به کس نرسد