غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل از آن دلستان به کس نرسد

بر از آن بوستان به کس نرسد

۲

بیغمش رنگ عیش کسی نبرد

بیدَمش بوی جان به کس نرسد

۳

به غلط بوسه‌ای بخواهم ازو

گرچه دانم که آن به کس نرسد

۴

لب به دندان فروگزد یعنی

رطب از استخوان به کس نرسد

۵

وصلش اندیشه چون کنم کامروز

دولت از ناکسان به کس نرسد

۶

مردمی تنگبار گشت چنان

کز درش آستان به کس نرسد

۷

عهد و انصاف پی غلط کردند

تا ازیشان نشان به کس نرسد

۸

همه بیگانه‌اند خلق آوخ

کآشنا زان میان به کس نرسد

۹

اهل جستی مجوی خاقانی

کاین مراد از جهان به کس نرسد

بازگشت به سروده‌های خاقانی