دوست مرا رطلِ عشق، تا خط بغداد داد
لاجرم از خطِ صبر کار برون اوفتاد
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر از دوستش یاد میکند که در عشقش به او وفادار نبوده و دچار رنج و عذاب شده است. او صبرش را از دست داده و به یاد معشوق، غم و ناراحتی را تحمل میکند. شاعر از بدیهای معشوقش میگوید و اگرچه او سختیهایی به وجود آورده، همچنان محبتش در سینهاش باقی مانده است. در نهایت، شاعر از سوختگی دلش بر اثر عشق و بیوفایی معشوق مینالد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوست مرا رطلِ عشق، تا خط بغداد داد
لاجرم از خطِ صبر کار برون اوفتاد
صبر هزیمت گرفت، کز صف مژگان او
غمزه کمان درکشید، فتنه کمین برگشاد
عشق به اول مرا، همچو گِل از پای سود
دوست به آخر مرا، همچو گُل از دست داد
تا درِ امید من، هجر به مسمار کرد
یاد وصالش مرا، نعل در آتش نهاد
میکند از بدخویی، آنچه نکرده است کس
گرچه بدی میکند، چشم بدش دور باد
سینهٔ خاقانی اَست، سوختهٔ عشق او
او به جفا میدهد، سوختگان را به باد