وصل تو به وهم درنمیآید
وصف تو به گفت برنمیآید
شاعر در این شعر به ناکامی و دشواریهایی که در مسیر وصال محبوبش دارد اشاره میکند. او به این واقعیت اشاره میکند که وصف و تعریف محبوبش را نمیتواند به خوبی بیان کند و از عمرش که صرف انتظار وصال او شده، ناامید است. همچنین، وعدههای وصال او تحقق نمییابند و مرگ در راه است. شاعر از بیعدالتی نیز شکایت میکند که حتی یک جرعه از می شاداب محبوب به او نمیرسد. در نهایت، او بیان میکند که تلاشهایش برای نزدیک شدن به محبوب بینتیجه مانده و امیدی به رسیدن به محبوب ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وصل تو به وهم درنمیآید
وصف تو به گفت برنمیآید
شد عمر و عماری وصال تو
از کوی امید درنمیآید
وصل تو به وعده گفت میآیم
آمد اجل، او مگر نمیآید
زان می که تو را نصیب خصمان است
یک جرعه مرا به سر نمیآید
افسونِ مسیح بر تو میخوانم
افسوس که کارگر نمیآید
خاقانی کی رسد به گرد تو
چون دولت راهبر نمیآید