مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد
این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر میگوید که مهر و محبت معشوق بر دیگران نمیتواند تاثیر بگذارد و عشق او ارزش و اهمیت ویژهای دارد که نمیتوان در چیزهای بیارزش قرار داد. او اعتراف میکند که وجودش وابسته به معشوق است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین او شود. شاعر بارها وعدهای از معشوق شنیده که بر او دلی خواهد بخشید، اما میگوید که بدون این بخشش، قلبش را نمیتواند به کسی دیگر بسپارد. او به این نتیجه میرسد که عشق به معشوق بر تمام جهان ارجح است و در نهایت، او تنها در نزد معشوق قرار میگیرد و هرگز نمیتواند از او جدا شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد
مایهٔ من کیمیای عشق توست
مایه در وجه زیان نتوان نهاد
دست دست توست و جان ماوای تو
پای صورت در میان نتوان نهاد
بارها گفتی که بوسی بخشمت
تا نبخشی، دل بر آن نتوان نهاد
بر جهان گفتی که دل باید نهاد
بر تو بتوان، بر جهان نتوان نهاد
گر زمانه داد ندهد یا فلک
بر تو جرم این و آن نتوان نهاد
با زمانه پنجه درنتوان فکند
بر فلک هم نردبان نتوان نهاد
تا به کوی توست خاقانی مقیم
رخت او بر آستان نتوان نهاد