غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد

یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد

۲

کس چون تو نشان ندهد در کل جهان لیکن

چون این دل هرجائی هر جای بسی باشد

۳

بر پای تو سر دارم گر سر خطری دارد

وصل تو به دست آرم گر دسترسی باشد

۴

از خاک سر کویت خالی نشوم یک شب

گر بر سر هر سنگی حالی عسسی باشد

۵

زآنجا که توئی تا من صدساله ره است الحق

زاینجا که منم تا تو منزل نفسی باشد

۶

از زحمت خاقانی مازار که بد نبود

گر خوان وصالت را چون او مگسی باشد

بازگشت به سروده‌های خاقانی