حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد
این شعر بیانگر عشق عمیق و بینظیر شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که هیچکس جز معشوق در نظرش نیست و عشق او تمام دل و وجودش را پر کرده است. او به شدت به عشق و وصال معشوقش وابسته است و حتی برای رسیدن به او حاضر است جانش را نیز فدای این عشق کند. شاعری به بلندی و عمیق بودن احساساتش اشاره میکند و میگوید که هیچ کششی جز عشق او در دلش وجود ندارد. در نهایت، شاعر به سختیهایی که بر سر راه وصال وجود دارد اشاره میکند و آرزو دارد که هرچه سریعتر به معشوقش برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد
کس چون تو نشان ندهد در کل جهان لیکن
چون این دل هرجائی هر جای بسی باشد
بر پای تو سر دارم گر سر خطری دارد
وصل تو به دست آرم گر دسترسی باشد
از خاک سر کویت خالی نشوم یک شب
گر بر سر هر سنگی حالی عسسی باشد
زآنجا که توئی تا من صدساله ره است الحق
زاینجا که منم تا تو منزل نفسی باشد
از زحمت خاقانی مازار که بد نبود
گر خوان وصالت را چون او مگسی باشد