غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند

خوبان بجز از عاشق جان‌باز نخواهند

۲

تا عشق بود عقل روا نیست که مردان

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

۳

آنان که چو من بی‌پر و پروانهٔ عشقند

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

۴

بیداد از آن جزع جهان‌سوز نبینند

فریاد از آن لعل جهان‌ساز نخواهند

۵

گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

۶

در مذهب عشاق چنان است شریعت

کآن را که بکشتند دیت باز نخواهند

۷

بی‌عشق ز خاقانی چیزی نگشاید

بیوصل گل از بلبل آواز نخواهند

بازگشت به سروده‌های خاقانی