غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن زمان کو زلف را سر می‌برد

از صبا پیوند عنبر می‌برد

۲

در غم زنجیر مشکینش فلک

هر زمان زنجیر دیگر می‌برد

۳

در جمال روی او نظارگی

دست را حالی به خنجر می‌برد

۴

پس عجب نی گر رگ ایمان ما

نیش آن مژگان کافر می‌برد

۵

این عجب‌تر، کان لب نوشین به لطف

گردنان را سر به شکر می‌برد

۶

گفت خاقانی نه مرد درد ماست

زین بهانه آبش از سر می‌برد

بازگشت به سروده‌های خاقانی