غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عشق تو به گرد هر که برگردد

از زلف تو بی‌قرارتر گردد

۲

تاج آن دارد که پیش تخت تو

چون دائره جمله تن کمر گردد

۳

مرد آن باشد که پیش تیغ تو

چون آینه جمله رخ سپر گردد

۴

در عشق تو تر نیامدن شرط است

کایینه سیه شود چو تر گردد

۵

بر هر که رسید زخم هجرانت

گر سد سکندر است درگردد

۶

زر خواستهٔ جهودم ار دارم

چندان که به آفتاب درگردد

۷

زر داند ساخت کار من آری

کار همه کس به زر چو زر گردد

۸

امروز بساز کار ما گر نی

فردا همه کارها دگر گردد

۹

خاقانی را چه خیزد از وصلت

آن روز که روز عمر برگردد

بازگشت به سروده‌های خاقانی