دلم در بحر سودای تو غرق است
نکو بشنو که این معنی نه زرق است
شاعر در این ابیات از عمق عشق و فراق خود به معشوق میگوید. او به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و اعتقاد دارد که این احساس عمیق و واقعی است. فراق معشوق به او آسیب زده و او در دریای عشق غرق شده است. او از طوفان عشق خود سخن میگوید که تمام جهانش را تحت تأثیر قرار داده و به او احساس غرق شدن میدهد. شاعر میگوید که معشوق نیز در این طوفان است، اما وضعیت و سرنوشت آنها متفاوت است؛ او در حال فراق است و معشوق در کنار دیگری به سر میبرد، بدون آن که بداند چه تأثیری بر شاعر گذاشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم در بحر سودای تو غرق است
نکو بشنو که این معنی نه زرق است
فراقت ریخت خونم این چه تیغ است
نفاقت سوخت جانم این چه برق است
جهان بستد ز ما طوفان عشقت
امانی ده که ما را بیم غرق است
تو هم هستی در این طوفان ولیکن
تو را تا کعب و ما را تا به فرق است
اگرچه دیگری بر ما گزیدی
ندانستی کز او تا ما چه فرق است