غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در عشق تو عافیت حرام است

آن را که نه عشق پخت، خام است

۲

کس را ز تو هیچ حاصلی نیست

جز نیستیی که بر دوام است

۳

صدساله ره است راه وصلت

با داعیهٔ تو نیم‌گام است

۴

شهری ز تو مست عشق و ما هم

این باد ندانم از چه جام است

۵

ز آن نیمه که پاکبازی ماست

با درد تو داو ما تمام است

۶

ز آنجا که جفای توست بر ما

دیدار تو تا ابد حرام است

۷

هر دل ز تو با هزار داغ است

هر داغی را هزار نام است

۸

خاقانی را ز دل خبر پرس

تا داغ به نام او کدام است

بازگشت به سروده‌های خاقانی