سر و زر کو که منت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
این شعر توصیفاتی از عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر به جستجوی محبوبش میپردازد و نشان میدهد که حاضر نیست از محبت و علاقهاش دست بکشد. هر کجا که به جستجو میپردازد، نشانهای از محبوبش نمییابد، اما عشق او همچنان در دلش باقی است. شاعر به تاسف از دوری و نیز زیباییهای محبوبش اشاره میکند و ابراز میدارد که هیچ چیز نمیتواند جایگزین آن عشق شود. در نهایت، ابراز میکند که وطن عزیزش در دلش جا دارد و شاید روزی عشقش را پیدا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر و زر کو که منت یارم جست
فرصت آمدنت یارم جست
بن مویی ز دلم کم نشود
سر موئی ز تنت یارم جست
نه میی از قدحت یارم خواست
نه گلی از چمنت یارم جست
نه من آیم نه توام دانی خواند
نه تو آئی نه منت یارم جست
گم شد از من دل من چون دهنت
نی دلم نی دهنت یارم جست
چون کنم قصه لبت کشت مرا
که قصاص از سخنت یارم جست
هم شوم زنده چو تخم قز اگر
جای در پیرهنت یارم جست
بر تو نظاره هزار انجمن است
از کدام انجمنت یارم جست
من کیم کز شکر و پستهٔ تو
بوس فندقشکنت یارم جست
وطنت در دل خاقانی باد
تا مگر زان وطنت یارم جست