جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
جو جوَم کرد و چو بشنید آه من بر من گرفت
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. او احساس میکند که عشقش به صورت مداوم بر او تاثیر میگذارد و آه و ناله او به گوش معشوق میرسد. شاعر در دل خود آتش عشق را حس میکند و از درد و غمش رنج میبرد. او با اشاره به اینکه دلش در پای عشق کشته شده، بیان میکند که باید از پوست خود بیرون بیاید و به صبر پناه ببرد. در نهایت، به نظر میرسد که عشق به او یادآوری میکند که باید با دردهایش مواجه شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
جو جوَم کرد و چو بشنید آه من بر من گرفت
آهی از عشقت درون دل نهان میداشتم
چون برون شد بیمن او راه دهن بر من گرفت
عشقت آتش در من افکند و مرا گفتا منال
نالهٔ آتش به گاه سوختن بر من گرفت
دل به دست خویشتن شد کشته در پای غمت
خود به خود کرد این و جرم خویشتن بر من گرفت
عشق میخواهد که چون لاله برون آیم ز پوست
من چو گل بودم درون پیرهن بر من گرفت
گفتم آخر درد خاقانی دوا یابد به صبر
چون طبیب عشق بشنید این سخن بر من گرفت