مِی خور که جهان حریفجوی است
آفاق ز سبزه تازهروی است
این شعر به اهمیت لذت بردن از زندگی و زیباییهای طبیعت در فصل بهار اشاره دارد. شاعر از خواندن و جشن گرفتن در کنار جوی یاد میکند و به طرب و شادمانی دعوت میکند. او تأکید میکند که در این زمان باید از زهد و روزهخواری فاصله گرفت و به خوشیها پرداخت. همچنین، اشارههایی به عشق و جنگ در زندگی وجود دارد و شاعر خود را خاک کسی میداند که راستگو باشد. در پایان، اشارهای به تمایز بین افراد و اینکه بهترینها ممکن است از نوع خود باشند، دیده میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مِی خور که جهان حریفجوی است
آفاق ز سبزه تازهروی است
بر عیش زدند ناف عالم
اکنون که بهار نافهبوی است
از زهد کنار جوی کاین وقت
وقت طرب و کنارِ جوی است
شو خوانچه کن و چمانه درخواه
زان یوسف ما که گرگخوی است
گرگ آشتی است روز و شب را
و آن بت شب و روز جنگجوی است
خاقانی گفت خاک اویم
جان و سر او که راستگوی است
گفتی ز سگان کیست افضل
گر هست هم از سگان اوی است