چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
چنان سخت کمان کوست ازو کام توان خواست
این شعر درباره عشق و اشتیاق به وصال محبوب است. سخن از لب دوست و شیرینی آن است که نمیتوان از آن صرف نظر کرد. شاعر میگوید حتی اگر به کمترین چیزها از محبوب دست یابیم، به زیبایی آن لب و تاثیرش بر زندگی اشاره میکند. همچنین به سختیهایی که در راه رسیدن به معشوق وجود دارد، اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز جز وصال محبوب نمیتواند آرامش و خوشبختی را به او بدهد. شاعر در انتها بیان میکند که با وجود تمام مشکلات، خواهان وصال محبوب است و میداند که ارزش این عشق از هر چیز دیگر بیشتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
چنان سخت کمان کوست ازو کام توان خواست
به وصل لب آن ماه به زر یافت توان راه
کز آن لب به یکی ماه یکی جام توان خواست
چو او تند کند خوی، مبر نام لب اوی
که حاجت ز چنان روی به هنگام توان خواست
به وصلش رسم این بار گر ایام شود یار
که یاری به چنین کار ز ایام توان خواست
دلی کافت جان جست دلارام چنان جست
نه زو صبر توان جست نه آرام توان خواست
مه خاقانی و مهکام که دارد طمع خام
کز آن فتنهٔ ایام چه انعام توان خواست