آن نازنین که عیسی دلها زبان اوست
عودالصلب من خط زُنارسان اوست
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک شخصیت محبوب میپردازد که او را به عیسی و مریم نسبت میدهد. او از مهارت و شگفتی این شخصیت میگوید و به زیبایی لبها و خندههای او اشاره دارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که دیگران نمیتوانند زیبایی و عمق احساسات او را درک کنند و فقط اوست که به شکوفاییهای عاطفی و روحی میپردازد. این شخصیت به نوعی نماینده عشق و زیبایی است که میتواند در دلها نفوذ کند. شاعر در نهایت به بزرگی خاقانی، شاعر معروف، اشاره میکند و میگوید که او نیز تحت تأثیر این شخصیت قرار دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن نازنین که عیسی دلها زبان اوست
عودالصلب من خط زُنارسان اوست
بس عقل عیسوی که ز مشکین صلیب او
زنار بندد ارچه فلک طیلسان اوست
هر دم لبش به خنده برآید مسیح نو
مانا که مریمی دگر اندر دهان اوست
فرسودهتر ز سوزن عیسی تن من است
باریکتر ز رشتهٔ مریم لبان اوست
آن لعل را به رشتهٔ مریم که درکشید
از سوزن مسیح که شکل میان اوست
گر بر دلم زبور بخوانند نشنود
کهانجیر مرغش از لب انجیلخوان اوست
پیران کعبه لاف ز خاقانی آورند
ترسای روم کیست که خاقانی آن اوست