غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت

صد بار فغان کردم و یک بار نپذرفت

۲

از دست غم هجر به زنهار وصالش

انگشت زنان رفتم و زنهار نپذرفت

۳

گه سینه ز غم سوختم و دوست نبخشود

گه تحفه ز جان ساختم و یار نپذرفت

۴

بس شب که نوان بودم بر درگه وصلش

تا روز مرا در زد و دیدار نپذرفت

۵

گفتم که به مسمار بدوزم در هجرش

بسیار حیل کردم و مسمار نپذرفت

۶

بر دشمن من زر به خروار برافشاند

وز دامن من دُر به انبار نپذرفت

۷

پذرفت مرا اول و رد کرد به آخر

هان ای دل خاقانی پندار نپذرفت

بازگشت به سروده‌های خاقانی