رخ تو، رونق قمر بشکست
لب تو، قیمت شکر بشکست
شاعر در این شعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و از تأثیر عمیق عشق بر دل و عقلش صحبت میکند. او به شکستن زیباییهای مختلف اشاره دارد، از قمر و شکر گرفته تا عقل و دل خود. عشق او به محبوب آنچنان قوی است که تمام بدن و روحش را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، شاعری از غم و مشکلات ناشی از این عشق نیز خبر میدهد و به ناکامی در رساندن احساساتش به محبوبش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخ تو، رونق قمر بشکست
لب تو، قیمت شکر بشکست
لشکرِ غمزهٔ تو بیرون تاخت
صف عقلم به یک نظر بشکست
بر در دل رسید و حلقه بزد
پاسبان خفته دید و در بشکست
من خود از غم، شکستهدل بودم
عشقت آمد، تمامتر بشکست
نیش مژگان چنان زدی به دلم
که سر نیش در جگر بشکست
نرسد نامههای من به تو ز آنک
پر مرغانِ نامهبر بشکست
قصهای مینوشت خاقانی
قلم اینجا رسید و سر بشکست