ای قوی دل به رفیعالدرجات
وز برائت به جهان داده برات
این شعر به ستایش ویژگیهای والای انسانی و مقام بلند فردی میپردازد که به نوعی به رفیعالدرجات و مقامهای عالی دست یافته است. شاعر به وصف قدرت و نورانیتی میپردازد که در چهره این فرد وجود دارد و آن را دلیلی بر پیروزی بر مشکلات و تاریکیها میداند. همچنین به هشدار کسانی که حسادت و کینهتوزی میکنند، اشاره دارد و بیان میکند که حاصل این حسادت، آفات و نابودی است. شاعر بر اهمیت مقام و ویژگیهای نفسانی تأکید میکند و برتری افراد را حتی اگر نسبی مشترک داشته باشند، به خصوصیاتشان نسبت میدهد. در نهایت، از تأثیرات مثبت وجود این فرد بر دیگران و نشر برکات او سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای قوی دل به رفیعالدرجات
وز برائت به جهان داده برات
پنجمِ چار صفی از ملکان
هشتمِ هفت تنی از طبقات
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
رفته بیزحمتِ راهِ ظلمات
خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع
کور آیینه شناسد؟ هیهات
حاسد از درد گشاده است زبان
هم کنونش رسد آفات وفات
یک دو آواز برآید ز چراغ
گهِ مردن که بود در سکرات
که به ناگه ز وطن کردی نقل
بیش یابی ز زمانه حسنات
آن نبینی که یکی ده گردد
چون ز آحاد رسد در عشرات
وآنکه جای تو گرفته است آنجا
هیچ کس دانمش از روی صفات
که الف چون بشد از منزل یک
صفر بر جای الف کرد ثبات
از تو تا غیر تو فرق است ارچه
نسب از آدم دارند به ذات
گرچه هر دو ز جلبت سنگند
فرق باشد ز منی تا به منات
دایم از باغ بقای تو رساد
به همه خلق نسیم برکات
خرقهداران تو مقبول چو لا
بدسگالان تو معزول چو لات
گر رسد جنبش کلک تو به من
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
که دل خستهٔ خاقانی را
از تحیات تو بخشند حیات