در جهان هیچ سینه بیغم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
این شعر به بیان احساسات غم و ناامیدی در زندگی بشر میپردازد. شاعر میگوید که هیچ کسی در جهان نیست که بدون غم باشد و در دل همه، نشانههایی از درد و رنج پنهان است. او اشاره میکند که خوشبختی و وفا نادر است و نیازی به امید وجود ندارد. حتی لحظات شادی نیز زودگذر و ناکافی هستند. شاعر به این نتیجه میرسد که جهان برای کسی که مورد محبت و پذیرش قرار نمیگیرد، خالی و غمانگیز است و شادی واقعی در این دنیا وجود ندارد. در نهایت، از خواندن زندگی و دنیا احساس کسالت و سردی میکند و از آن میخواهد که به نشانه خوشی و شادی، تغییر کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در جهان هیچ سینه بیغم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست
خستگیهای سینه را نونو
خاک پر کن که جای مرهم نیست
دم سرد از دهان برِ آهِ جگر
بازگردان که یارِ همدم نیست
هیچ یک خوشهٔ وفا امروز
در همه کشتزار آدم نیست
کشتهای نیاز خشک بماند
کهابرهای امید را نم نیست
به نواله هزار محرم هست
به گهِ ناله نیم محرم نیست
گر بنالی به دوستی، گوید
هان خدا عافیت دهد، غم نیست
دانی آسوده کیست در عالم؟
آنکه مقبول اهل عالم نیست
هست سالی دو روز شادی خلق
چون نکو بنگری همان هم نیست
زانکه یک عید نیست در عالم
که در او صد هزار ماتم نیست
خیز خاقانیا ز خوان جهان
که جهان میزبان خرم نیست