زآتش اندیشه جانم سوخته است
وز تف «یا رب» دهانم سوخته است
در این شعر، شاعر از آتش اندیشه و غمهایی که به او رسیده سخن میگوید. او احساس میکند که از سوز و درد درونیاش جانش سوخته و این آتش ناشی از غمها و رنجهاست. در این اثر، شاعر به تصویرسازی آتش و شعلهها اشاره میکند تا عمق درد و عذاب خود را بیان کند. او همچنین از جستجوی آرامش و ربودن زبانش به خاطر این آتشهای درون صحبت میکند. به طور کلی، شعر حال و هوای غمگینی دارد و نشاندهنده رنجهای عمیق انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زآتش اندیشه جانم سوخته است
وز تف «یا رب» دهانم سوخته است
از فلک در سینهٔ من آتشی است
کز سر دل تا میانم سوخته است
سوز غمها کار من کرده است خام
خامی گردون روانم سوخته است
شعلههای آه من در پیش خلق
پردهٔ راز نهانم سوخته است
دولتی جستم، وبالم آمده است
آتشی گفتم، زبانم سوخته است
دیدهای آتش که چون سوزد پرند؟
برق محنت همچنانم سوخته است
شعر من زان سوزناک آمد که غم
خاطر گوهرفشانم سوخته است
در سخن من نایب خاقانیم
آسمان زین رشک جانم سوخته است